وقتی فهمیدم دلم واقعا بچه میخواد

دوباره کمردردهای شدید 

تو روزهای اسفند که آدم دنبال خونه تکونیه 

می ترسیدم دارو بخورم

بعد عقب افتاد 

بعد سه روز طاقتم نیومد چون داشتم روزه می گرفتم

بتا تیتر منفی

اما بازم شروع نشد 

رفتم بیبی چک گرفتم 

مثلا شروع شد ولی حس یه توده دردناک زیر شکم داشتم 

و نفخ شدید 

بیبی چک زدم و منفی بود 

یک هفته عقب افتاد و حدود دویست تومن تو گلوش گیر کرده بود 

از دیروز روزه نیستم 

اوصیکم به چهار زیره در مورد دل دردها و نفخ ناجور پریود

و همینطور کاچی 

 

عنوان برا وقتیه که جواب بتا تیتر رو دیدم

اشک تو چشمم حلقه زد 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ن. ..

سلام خدا، سلام ماه خدا

حال خوشی بود دیشب 

خدایا برام نگهش دار

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ن. ..

یک عدد دیسک

خوب دیسک L5 کمر هم زد بیرون به سلامتی

و کمردردهایی که بی دلیل نبود... 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ن. ..

سلام من خوبم شما خوبید؟

یک خواننده ی جدید چهار روز اومد اینجا و تا اومدم ببینم کیه چیه رفت 

بقیه تونم که انگار اصلا تو این دنیا وجود ندارید :/

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ن. ..

سرم میخواد بترکه

در روز عییید! در رابطه با پست قبل

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. ..

اقوام شوهر

میگه از وقتی گردنش اونجوری شد که عمل کرد، نذر کرد نیمه شعبان مولودی بگیره

خوب عمل گردنش که تودوره ی عقد من بود 

پس چرا مولودی قبلی یا احیاما قبلترش خبردار نبودم؟

عروس خواهرشوهرم با خواهرش اومده 

و وقتی می پرسم چرا مادرت نیومده میگه سر خاکها بوده و خسته بوده 

یعنی دعوت بوده، میگم یعنی گفته بودنش میگه آره 

خوب من نمدونم این میزبان میشه نوه ی عمه ی شوهرم 

حالا من نزذیکترم یا عروس خواهرشوهرم

ولی من که میدونم اون دفعه خونه ی مهدیه هم که گفت بیا چون این عروسه بود 

مطمئنم 

مطمئن مطمئن 

دیروز بااااز مثل غریبه ها رفتم یه گوشه نشستم

یعنی وقتی داشتم مفش در می‌آوردم برم داخل شنیدم که گفتن منم، و با این حال رفتم داخل هیچکسی اشاره نکرد تا ببینمش و برم کنارش بشینم 

تازه دختر بزرگه ی خواهرشنهر بزرگم در حالیکه کنار مادرش نشسته بودم ادعا کرد منو ندیده 

می بینی ن. 

زیادی اشتباه اومدی 

دلم نبود واقعا برم

از اینکه باز بعد منت بذارن و توبیخ کنن جرا نیومدی ترسیدم 

 

 

 

 

 

چه کامل و جامع زندگی مامانم داره برام تکرار میشه

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ن. ..

سلام پس از چهار روز استعلاجی

شیفت بودم

بد نبود خوب بود 

برف اومده 

خوب نمتونم به خاطرش خیلی خوشحال باشم

خوشحالیم در حد دیدن کوه های زیبا شده ی شهر هست

اما متاسفم که کار ماشین که دیگه فقط دمش مونده بااااز عقب افتاد 

سی و هشت روز از خریدش می گذره و هنوز راه نیفتاده تا باهاش کار کنیم و هنوز به درآمد نرسیدیم و همش داریم قسط میدیم

الهی شکر 

ولی واقعا چی میشد یه دیشب برف نمی بارید؟ تا دم در اون مغازه گل نشه، اینکه آفتاب دراومد فقط میخواست گل درست بشه دیواره ماشین یخ بشه، نشه نقاشی و تخته انداختنش تموم بشه؟!

فقط برای یک نقاشی و دو تا تخته؟!

 

کربلای مامان کنسل شد 

به خاطر ویروس! و طفلک مامان امروز چه ناراحته، چون دو شب، دقیقا دو شب مونده به حرکت حالش بد شده و بعد خوب شده! یعنی دقیقا امروز که روز حرکت بوده و دیروز بلیت رو کنسل کردن خوب شده!

خوب میتونم بفهمم حسشو 

 

 

پاستای قارچ و اسفناج درست کردم

خوشمزه شد

الان نمدونم چرا باز یجوری ام 

تو دماغم میسوزه

از خامه نباشه؟ خانه ی تو پاستا _از اینکه چربی برا سرماخوردگی خوب نیست_

نمدونم

 

خوب یه کتری آب گذاشتم رو بخاری و درجه رو زیاد کردم

حالا از دراز کشیدن که بلند شدم درجه رو کم می کنم 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. ..

وقتی به هیچ قبری نمیشه فرار کرد

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ن. ..

حتی بعد از تاهل

حتی بعد تاهل هم یه چیزایی تو وجودت می مونن

مثل اعتیاد

مثل اعتیاد دکتر قلبی که دیروز دیدم سیگار خرید و به پنج هزار تومن گرگنتر شدن قیمتش هم غر زد

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ن. ..

وقتی حس ششم خنگه درست نمی فهمه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ن. ..